| اتاقِ خالي | ۴/۱۴/۱۳۸۵ | |
|
وسطِ يك اتاقِ كوچكِ خالي، يك پنكهي كهنهي پر سر و صدا كار ميكند. همهچيز ساكت است. همهچيز ساكن است. و تنها يك پنكهي قديمي با سر و صدا از اين سو به آن سو ميچرخد و به اطراف باد ميزند.
زندهگي هست. اتاق خالي نيست. چند لحظه بعد پنكه خاموش ميشود. جريانِ برق قطع ميشود. همهچيز ساكت است. همهچيز ساكن است. پنكه از حركت ميايستد.حيات از ميان ميرود. اتاق خالي ميشود.
ركسانا 0 Comments: |
||
© 2004, All rights reserved This weblog appears perfect in IE |
||