| دردِستان | ۵/۲۸/۱۳۸۴ | |
|
علي نهايت بود. خدا نه. اما نهايت بود. نهايتِ تنهايي، عدالت، شجاعت. نهايتِ قدرت بود و نهايتِ مظلوميت. جمعِ اضداد بود؛ نهايتِ آن. نميخواهم بگويم عاشقاش هستم. نميتوانم بگويم عاشقاش هستم. اصلاً «من از كجا عشق از كجا؟» ولي دوستاش دارم. تحسيناش ميكنم. او را ستايش ميكنم. امروز روزِ ميلادِ علي است. در خانهي خدا. خانهزادِ خدا. وليِ خدا بر همه. بر همه مبارك باشد. باشد كه شيعهاش باشيم. شيعهي علوي. علي ولي بود. ولايتِ الهياش را به خواستِ مردم موكول كرد. 25 سال در خانه نشست. خواستند. شد. كوفه بيشرم است. مردمِ كوفه بيوفا؛ «الكوفي لا يوفي». هر آنچه را ميخواستند، نشانهاش اين بود كه آن را نميخواهند. آنچه را نميخواستند با تمامِ وجود طلب ميكردند. صورت ميانِ دستار ميپوشاندند و آرام و بيصدا در سايهي كوتاهِ ديوارهايِ كوفه/ سايهي ديوارهايِ كوتاهِ كوفه، اينسو و آنسو ميرفتند. در گوشِ هم پچپچ ميكردند. ناپديد ميشدند. تكثير ميشدند. نقشه ميكشيدند چهگونه مولايِ خود را نابود كنند. ولينعمتِ خود را. نعمتِ خود را. خود را. هيچيك علي را نميشناختند. علي اما همه را ميشناخت. بهتر از خودشان. تحملشان ميكرد. لب فرو ميبست. با چاه دردِ دل ميكرد. چاه، تلخ، ميگريست. علي چاه را دلداري ميداد: «اين نيز خواهد گذشت» آن نيز گذشت. علي، «روزِِ واقعه»، پسرِ ملجم را از خواب بيدار كرد. ٭٭٭ روزِ تولدِ امام علي روزِ بزرگي است. همه شادند. گوشه و كنارِ دلها غم و غصههايِ پراكنده پيدا ميشود. خاطرههايِ تلخ. حوادثِ تلخ. تلخيِ ممتدِ حادثهها. مثلِ جان دادنِ يك انسان، گوشهي زندان. زندانِ عقيده. زندانِ ايمان. ٭٭٭ مردمِ كوفه تنها بودند. علي اما خدا را داشت. گفتم علي، يادِ طيار افتادم: شنيدهام جعفر روزهايِ آخرِ عمرش را -همچون مسيحِ مصلوب- بالايِ درختانِ نخل با مردم سخن ميگفت. گرسنه و تشنه، از علي ميگفت. از شيعه ميگفت. شيعهي علوي. نه شيعهي صفوي. نه شيعهي كوفي. تا مردم را شوراند. اما خود نماند. بي علي چهگونه بمانَد؟ ٭٭٭ امروز ميخواهم به حرمتِ تقدسِ آن، دعا كنم. مدتهاست كه دعا نكردهام. چيزي از خدا نخواستهام. -فكر ميكنم بابتِ همين هم هست كه تازگي از من رنجيده: مدام بدبياري و حسرت. مهم نيست. اين فقط يك مسئلهي شخصي است بينِ من و او- در هر حال ميخواهم دعا كنم. از علي مدد جويم. بسياري مسيحوار بر صليب جان ميدهند. ميگويند و تحليل ميروند: همه را از بندِ شياطين برهان -شياطيني كه در لباسِ كاهنان خدايي ميكنند. كه طيار بايد بماند. مردم خاموشاند. طيار هنوز بايد بگويد. آمين! پ.ن. نميدانم چرا هر بار كه ميخواهيم از علي بگوييم -حتا به مناسبتِ ميلادش- ناخودآگاه كلام به تلخي ميگرايد. به مظلوميت. به تنهايي. هر بار كه علي را به ياد ميآوريم، تلخيِ گزندهاي گوشهي قلبمان حس ميكنيم. ![]() پيافزود: امروز اين خبر را ديدم. خوب، خدا را شكر.
ركسانا 0 Comments: |
||
© 2004, All rights reserved This weblog appears perfect in IE |
||