| ابرِ مستِ اسكاتلندي | ۳/۱۶/۱۳۸۶ | |
|
ديگر برايِ ننوشتن بهانهاي ندارم.
اينترنت هست. Word هست. نيمفاصله هست. وقت دارم... نه زياد! تا تو از سگپز برگردي. بد اخلاق! Toi Jamais ات را گوش ميكنم. وبلاگت را ميخوانم. دوستت دارم. از دستت عصباني ميشوم. ميخواهم بزنمت. نااميد ميشوم. My baby shoot me down درد... مازوخيسم... افراط بيحوصلگي... حماقت... عجله... فكرهايِ آزاردهنده جز تو به چيزي نميتوانم فكر كنم. خوب نيست! سعي ميكنم... خوب هوا تقريبا گرم و آفتابي است. آن دور سايهي چندتا ابر رويِ خانهها افتاده. كوهها ديده ميشوند. ديشب باران ميآمد. با رعد و برق. و امتحان و شب بيدار بودنها. كيوان گفت دوستم دارد ولي ميداند كه موجودِ بياستعدادي هستم. من هم گفتم مادرجنده! امتحانم بهتر از آن چيزي بود كه بتوانم تصور كنم. ناهار يكي از اين ژامبونهايِ تخميِ بوفه را خوردهام. به روزهايِ بارانيِ اروپايِ غربي فكر ميكنم و روزي كه رهايم ميكني. ما به دنيا نميآييم، مردن را آغاز ميكنيم. عاشق شدنمان چي؟ شعر ميخوانم و درس ميخوانم و الكل ميخورم و سيگار ميكشم و كسشر ميگويم و ميخندم و شادم و شادم. بايد كلي باهات حرف بزنم. كلي دعوا. روزهاست تويِ دلم مانده. ولي دست بهات نميزنم. تا حرفهام را نگويم، دست بهات نميزنم. بد اخلاق! از من ميپرسه: «آخرش چيه؟» ميگم: «مثلِ آخرِ همهچيز. هيچي!» ...اسيرِ روياها ميشم به دل ميگم خاموش بمونه ... دارم فكر ميكنم چهطور ميشود پولدار شد. خيلي پولدار! احسان گفت ساده است. ايمان خنديد. آريو گفت تو نابغهاي پسر... حالم از كيوان به هم ميخورد. من ميخواهم پولدار شوم و هر روز خاويار بخورم. با خامه. و خوب... به تو هم ميدهم اگر بخواهي... فقط كمي! عزيزم خوبم عشقم!
ركسانا 1 Comments: |
||
© 2004, All rights reserved This weblog appears perfect in IE |
||
www.chekmat.blogfa.com