عید آمد و عید آمد و عید آمد و ... ۱۲/۲۸/۱۳۸۵

1. «چاوشی» در «سنتوریِ» «مهرجویی». «گلزار» در «لبه­ی پرتگاهِ» «بیضایی». «پولانسکی» در «ساعت شلوغ 3» «جکی چان» ... همه دیوانه شده­اند!
به قولِ بودریار: قرنِ 21 ام یا قرنِ معنا خواهد بود، یا اصلا نخواهد بود!
با این اوضاع اگر فردا پس­فردا شنیدید «کارایان» از «شهرام کاشانی» برایِ اجرایِ مسِ باخ دعوت کرده، اصلا تعجب نکنید. با هم­خوانیِ شهره و سپیده. و سرمایه گذاریِ «کوجی فیلمز اینترتینمنت اینترنشنال لیمیتد» و هم­کاریِ گروهِ رقصِ قهوه­خانه­ای «خردادیان» و هنرنماییِ «سندی» برای کیبورد و محمدرضا گلزار برای ویولن. اوه... خدای من! حواس­ام نبود ایشان فعلا سرِ فیلم­برداری هستند و حالا حالاها وقت ندارند! عذر می­خواهم جناب گلزار!
2. انواعِ ریدنِ بچه: 1- پنج ماهگی توی دستت. 2- پنج سالگی توی اعصابت. 3- پانزده سالگی توی ماشین­ات. 4- بیست سالگی توی آبروت. 5- بیست و پنج سالگی توی پولت. 6- بعد از مرگ توی روحت. شما چند ساله­اید؟
این جوک رو بابام به طرزِ مشکوکی روزیِ 5 نوبت برام قرائت می­کنه. هر دفعه هم تاکید می­کنه که هیچ منظوری نداره!!!
3. ماییم و می و مطرب و این کنجِ خراب... گه خوردی! نه خبری از می هست و نه باقیِ قضایا! فعلا که داره می­گذره این بدمصب. تا چه پیش آید!
4. بین خودمان بماند، ولی من «چاوشی» را قبل و بعد از سنتوری دوست داشتم (و ایضاً دارم).
5. یک مدتی ننوشتیم و قصد داشتیم هر روز یک موزیک این­جا بگذاریم دوستان شاد شوند، اوقاتِ فراغت را به صورتی فرهنگی و سالم پر کنیم، امکانات نبود. دانش­گاه یک جور، خواب­گاه هزار جورِ دیگر. این­جا (یعنی مشهد) هم هروقت دست­رسی داشتیم به این ابزارِ مدرن سعی می­کنیم یک حالی به جمع بدهیم.
6. تا باد چنین باد... داد و بی­داد که تا باد چنین باد! عید را عرض می­کنم. شاد باشید و مبارک باشد! خوش بگذرد، زیاد عیدی بگیرید، جایِ ما را هم خالی کنید.
7. همم... به روالِ کس­شرهایِ همیشه­گی: یک چیزهایی عوض می­شوند. یک چیزهایی هیچ­وقت! همه­چیز (دقیقاً همه­چیز) خوب است و خوب خواهد ماند. تا بعد از عید و بعد از آن و ... بعدها. خیالت راحت!
8. همین!

پ.ن.1 ممنون ماژورم! هم­خوابه­ی خوبم!
خوب در این موارد گفته­ی تو برایِ من حجتِ تام است. تصحیح می­کنم:
به قولِ مالرو: قرنِ 20 ام یا قرنِ معنا خواهد بود، یا اصلا نخواهد بود.

پ.ن.2 کاش چیزِ دیگری می­خواستم اولِ سالِ نویی. همین موردِ سوم را عرض می­کنم. هنوز کلام منعقد نشده بود از در و دیوار رسید. همین جنابِ ماژور! بله! همین آقایِ ماژورِ محترم را عرض می­کنم، روزِ سالِ نویی چنان سورپرایزی داشت برای­ام که بیا و ببین! چه شروعِ رویایی­ای بود...
و بعد هم همین­طور از همه­جا می­رسید. به روزیِ خودم امیدوار شدم.
دستِ همه­ی بانیان درد نکند. ای که خدا عوض­تان دهد، به حق این روزِ عزیز!

ركسانا
View comments | Post a comment


3 Comments:


ooof dashtam khafe mishodam comment duni nadashtyaa :D bebinam mashhad chi kar mikoni to ! ???? ye khabari mail i chizi bede bebinim ozat chejuras pesar

khube baz tu bloge man ye ezhare vojooodi mikoni :D

دوست هم خوابه
اشتباه لپی ای رخ داده گفتم تذکری من باب عرض ارادت و توجه همزمان بدهم این جمله ای که از بودریار نقل کرده اید در اصل از آن آقای آندره مالرو آن هم اوایل قرن است و بودریار چنین چیزی نگفته
اتفاقا امروز مینور هم در راه همین جمله را از زبان بودریار گفت اما من اعتراضی نکردم که نکند مسخره می کند و چرند می گوید اما الان که وبلاگتان را مشاهده نمودم فهمیدم منبعش شما بوده اید در تصحیح اش کوشا باشید یا نباشید بهر حال طبق رسم الخط پستویی به [...]تان
۹:۴۷ ق.ظ.
Anonymous ناشناس  
© 2004, All rights reserved
This weblog appears perfect in IE

Show menu

Mirror Ponds ....... برکه هاي ِ آينه