این تخمِ تخمی! ۱۱/۲۵/۱۳۸۵

1. ترکِ عادت موجبِ مرض است.
2. این تخمِ راست­مان هم که جسارتاً گایید! یک روز درد می­کند تا مغز استخوانِ لگن­مان، روزِ دیگر خوب... سرِحال، شاد! دکترِ مربوطه گفته هروقت دردش شروع شد بدو برو سونوگرافی. قبل و بعدش نمی­شود. فقط همان موقع است که می­شود تشخیص داد چه مرگت شده. که به یاریِ خدا یک بار هم دیگر درد نگرفت. اما خوب در عینِ حال گفته بود اگر به حالِ خودش رهایش کنی عقیم می­شوی. چه به­تر! ازدواج که قرار نیست بکنم. خرجِ کاندوم کمتر! ویرم گرفته بود بگویم بِکَن، بیندازش دور راحت شوم! اما بعدتر که دردش تمام شد گفتم اصلاً به تخمِ چپم. بگذار همین­طور کوچک و کوچک شود تا به کلی از بین برود. یک تخم کمتر، به­تر! حالا هم دارم هر روز کوچک و کوچک­تر شدن­اش را می­بینم. حسِ بامزه­ای است.
3. جشن­واره­ی تخمیِ فجر هم تمام شد. «خون بازی» ندیدیم. به هر روز فیلم دیدن و سینما رفتن عادت کردم.
4. واحدها یکی از یکی تخمی­تر. این ترم هم چشمم آب نمی­خورد فرقِ زیادی با ترم­هایِ قبل داشته باشد. هنوز ترم شروع نشده، به جز یکی از کلاس­ها که هر جلسه نصف­اش را می­روم، سرِ هیچ کلاسی نرفته­ام. لایِ هیچ کتابی را هم باز نکرده­ام. چند روز است دارم فکر می­کنم با این دانش­گاه آمدنم خودم و دیگران را علاف کرده­ام فقط. بالاخره باید این بازیِ مسخره را تمام کنم. که چی؟... هر چی! هر چیز که به­تر از این وضعِ آشفته باشد.
5. به معتقدان به خدا توصیه می­کنم، برایِ اثباتِ وجودِ الهی، خیلی رویِ برهانِ نظم حساب نکنند. خلقِ یک «چیز» ِ مطلقاً بی­نظم و آشفته به مراتب سخت­تر و ناممکن­تر از ایجادِ یک سیستمِ بی­نهایت دقیق و منظم است.شاید اگر کسی از طریقِ آشفته­گی و بی­نظمی و آشوبی که در این جهان هست، وجود خدا را برایِ من اثبات می­کرد، الان برایِ خودم یک آخوندی، کشیشی چیزی می­شدم.
6. دوباره به عادتِ قدیمیِ سیگار خاموش کردن رویِ بدن­ام برگشته­ام. رویِ جایِ سیگارهایِ پارسال، روی بازوهایم.
7. از این زبانِ نوشتن دارد خوشم می­آید! مثلِ انشاهایِ بچه دبستانی­هاست. یک­نواخت، ملال­آور، زمخت و متظاهرانه.
8. هیچی!

ركسانا
View comments | Post a comment


0 Comments:

© 2004, All rights reserved
This weblog appears perfect in IE

Show menu

Mirror Ponds ....... برکه هاي ِ آينه