ترانه‌اي براي madrush و Tahoma شماره‌ي 9 ۴/۱۰/۱۳۸۵

يك روز همه‌ي شاعرانِ عالم را بايد جمع كرد
از هرجايِ دنيا كه هستند
به هر زباني كه شعر مي‌گويند
يك روز همه‌ي آن‌‌ها را بايد جمع كرد
و تك تك حالي‌شان كرد
حتا با زورِ باتوم و لگد
اگر به زبانِ خوش نفهميدند،
هرچند كه شاعرها معمولن آدم‌هايِ محافظه كاري‌اند،
خلاصه، مي‌گفتم
بايد همه را يك جا جمع كرد
و به همه‌شان به زبانِ خودشان فهماند
كه بس است!
ديگر بس است!
هرچه از كوه و درخت و جنگل شعر گفتيد
هرچه از دخترانِ زيبا و پستان‌هاي نرم و ران‌هايِ گوشتي
از عشقِ سكسي و سكسِ عاشقانه
از خدا و اخلاق و جوان‌مردي
از ياس و بدبختي و افسوس
از پند و اندرز
از افسانه‌هايِ دور و شاهزاده‌هايِ دربند
از اين و از آن
هرچه شعر گفته‌ايد ديگر بس است!
به خاطرِ خدا ديگر بس است!
تمام‌اش كنيد!
هرچه شعرِ چاپ نشده دستِ اين و آن داريد
يا تويِ كشوهايِ دراور يا ميزِ آشپزخانه
يا كنارِ شومينه
لايِ كاغذهايِ باطله
همه را دور بريزيد
نه!
نبايد بر حسبِ اتفاق دستِ كسِ ديگري بيفتند!
كه شايد خوش‌اش بيايد
همه را بسوزانيد!
آن‌وقت به شرافت‌تان
به قلم و جوهرِ آن
قسم بخوريد
كه ديگر از اين مهملات ننويسيد
چرا كه از اين به بعد شما تنها حق داريد
در موردِ اين چيز‌هايي كه من مي‌گويم شعر بگوييد
ماربورو لايت و قرمز
وينستون عقابي و لايت
مور
اسنيكرز و جليبون
سوپِ مرغ و كمي هم آب ليمو!
پنير تبريزيِ كم نمك
دلسترِ ليمويي
آب آلبالوي كندلوس
هوايِ نيمه‌ابري -اين يكي را قبلن هم مي‌گفتيد-
شماره‌ي 8 و 11 و 13
قرمه سبزيِ ظهرِ جمعه
ويگن و فرهاد
كمي هم محسن يگانه
به جز «مي‌ميرم برات»!
سيگارِ بعد از چايي و چاييِ بعد از سيگار
تكيلا و ويسكيِ گراند
ون‌گوگ و مونك
و غلامعليِ حدادِ عادل
به خاطرِ «فرهنگِ برهنگي و برهنگيِ فرهنگي»
و بادِ پنكه‌ي پارس خزر
و بويِ كابينِ پيكان
و چند چيزِ جزئيِ ديگر كه بعدن اعلام مي‌كنم
در موردِ اين‌‌ها مي‌توانيد قصيده بسراييد
يا غزل
يا رباعي‌هايِ فلسفي
حتا ديوان‌هايِ حماسي
فرقي نمي‌كند
آزادتان مي‌گذارم
من كلن آدمِ دموكراتي هستم!
اما واي به‌ حال‌تان اگر دوباره راجع به آن مزخرفاتِ قبلي شعري ببينم!

ركسانا
View comments | Post a comment


0 Comments:

© 2004, All rights reserved
This weblog appears perfect in IE

Show menu

Mirror Ponds ....... برکه هاي ِ آينه