در بابِ تئوريِ جهانِ سوم و اشتباهاتِ تايپي ۶/۱۱/۱۳۸۴

چندتايي غلطِ تايپي و ويرايشي در نسخه‌ي «شرق»‌ِ داستانِ «گم شدن در مه» بود كه آن‌ها را تصحيح مي‌كنم. البته اگر حوصله‌اش را داشته باشيد مي‌توانيد متنِ كامل و بي‌غلطِ آن را در يادداشتِ پيشين بخوانيد، در غيرِ اين صورت همين چند اشكال -كه مهمتر از بقيه‌اند- را همان‌جا درست كنيد:
ستونِ سمتِ راست، خطِ سوم: ديده می‌شود مثلِ فرشی => ديده می‌شود. مثلِ فرشی .
ستونِ سمتِ راست، خطِ هفدهم: سوزناكی می‌انبارد را => سوزناكی می‌انبارد- را .
ستونِ سمتِ راست، خطِ بيست و هفتم: رنگ باخته يكی شده. و از ميانِ => رنگ باخته. يكی شده. هيچ شده. و از ميانِ .*
ستونِ سمتِ راست، خطِ هژدهم از پايين: در آن اداره‌ی فكستنی => در آن اداره‌ی فكسنی .
ستونِ سمتِ چپ، خطِ هفتم از پايين: بازدم به اين يكی => بازدم با اين يكی .
ستونِ سمتِ چپ، خطِ چهارم از پايين: دست‌های‌ او را => دست‌های‌ام را .**

٭ جمله‌ي «هيچ شده» -كه گمان مي‌كنم در صفحه بندي به خاطرِ تراز شدنِ ستون حذف شده- در حقيقت برقرار كننده‌ي ارتباطِ منطقيِ جلمه‌ي پيش از خود، «يكي شده» با كلمه‌ي «هيچستان» -كه از زمستانِ اخوان به عاريت گرفته‌ام- در جمله‌ي بعدي است. در نبودِ اين جلمه، استفاده از عبارتِ «هيچستان» برايِ توصيفِ فضا، نامنتظره و غيرِ منتطقي مي‌نمايد.
٭٭ اين هم يك اشتباهِ به‌غايت مهلك. تقريباً در پايانِ نقطه‌ي اوجِ داستان و پيش از ضربه‌ي نهايي، ناگهان بي‌مقدمه يك «او» واردِ كارزار مي‌شود و خواننده‌ي بي‌چاره مي‌ماند، كه اين ديگر كه بود؟
البته به همه‌ي اين‌ها بيافزاييد زير و رو شدنِ همه‌ي پاراگراف بندي‌ها و حذف شدنِ بيش از نيمي از ويرگول‌ها -كه البته گمان كنم اين يكي بيشتر به خاطرِ استفاده‌ي سليقه‌اي، و نه استانداردِ من، از اين علامت است؛ كه اگر شد بعدها راجع به‌اش خواهم نوشت- و تعدادي از نقطه‌ها و در نتيجه به هم ريختنِ جملات. به علاوه تغيير كردنِ رسم‌الخطِ Original داستان.
البته مي‌پذيرم كه بيشترِ اين اشتباهات، جزيي اجتناب ناپذير از كارِ روزنامه -با آن حجم و سرعتِ زياد- است. و نمي‌توان انتظار داشت صفحه‌اي كه در عرضِ چند ساعت «بسته» مي‌شود، بي‌غلط از آب درآيد. اما با توجه به دقت و حساسيتي كه در آقايِ «مهديِ يزداني خرم» دبير سرويسِ ادبيِ «شرق»‌ سراغ دارم -كه نتيجه‌ي ناگزيرش صفحاتِ ارزش‌مند و خواندنيِ ادبياتِِ شرق است- و همين‌طور سطحِ توقع و انتظاراتي كه از اين روزنامه وجود دارد، اميدوارم بعدها در اين مورد -لااقل در صفحاتِ ادبيِ آن- وسواسِ بيشتري به خرج داده شود.


پ.ن.1. شمارنده‌ي جديدي جاي‌گزينِ قبلي كرده‌ام. از صفر شروع كرده. اين يكي اطلاعاتِ دقيق‌تري در اختيار مي‌گذارد و تصميم گيري را برايِ من ساده‌تر مي‌كند.
پ.ن.2. ابزارِ معروفِِ Bloglet را برايِ اطلاعِ ساده‌تر از به‌روز شدنِ وب‌لاگ، در منويِ سمتِ راست گذاشته‌ام. طرزِ كارش را هم كه حتماً مي‌دانيد؛ كافي است آدرسِ اي-ميلِ خود را وارد كنيد. به محضِ به‌روز شدن، نامه‌اي برايِ شما ارسال خواهد شد.
پ.ن.3. فكر مي‌كنم تاثيراتِ انتخاباتِ اخير اندك اندك نمايان مي‌شود. ديگر حتا به بساطي‌هايِ كنارِ خيابان هم نمي‌شود اعتماد كرد. دو سه روز پيش از يكي از همين بساطي‌ها -كه فروشنده‌اش جوانكي ژيگولو بود- فيلمِ «21 Grams» را خريدم. با اطمينان از اين‌كه اگر حتا معيوب باشد، لااقل سانسور نشده است. اما از قضا هم معيوب بود -يا به عبارتي ناخوانا- و هم سانسور شده. بامزه‌ است... نه؟!
«21 Grams» ِسانسور شده، مثلِ آب‌گوشتِ بي‌گوشت است. يا دوغِ بي‌ماست. مي‌توانم بگويم اين «21 Grams» ِاسلاميِ 95 دقيقه‌اي، در نوعِ خود بي‌نظير است. يك تدوينِ جديد، شخصيت‌هايِ به واقع مودب و با شخصيت -كه همه به هم به چشمِ خواهر و برادري نگاه مي‌كنند- و داستاني مضحك و به كلي متفاوت. جداً معتقدم اگر اين Version ِجديد از فيلم در دنيا به نمايش درآيد، در زمينه‌ي كمدي جزوِ موفق‌ترين‌هايِ سينماي جهان قرار گيرد. چه بسا در گيشه‌ هم از نسخه‌ي اصلي موفق‌تر باشد. به شدت مايلم نظرِ خودِ جنابِ «Alejandro González Iñárritu» و «Sean Penn» را در موردش بدانم:

تو با همسرش شام مي‌خوري = You are facking* his wife

گزين گويه (جمله‌ي قصارِ سابق): جهانِ سوم جايي است كه در آن «21 Grams» را سانسور ‌كنند و «Braveheart» را با موسيقي متنِ «Titanic» بنمايانند -در تله‌ويزيونِ "سينما يك" البته.
٭ پي‌افزود: و البته جايي است كه از ترسِ فيلترهايِ مخابرات، از ذكرِ املايِ درستِ اين لغتِ حياتي معذور باشي.
پي‌افزود 2: راستي! اين 40‌امين يادداشتِ اين‌جا بود.

ركسانا
View comments | Post a comment


2 Comments:


مي دوني چرا كسي به وبلاگ تو كامنت نمي ده ؟
واسه اين كه خوب مگه ديوونه ست ؟
تو هر وبلاگ ديگه اي رو كلمه ي كامنت كه كليك مي كنه صاف مي ره تو كامنت دوني اراجيفش رو ثبت مي كنه اما اين جا تو اشك طرف رو در مياري به غلط كردم مي ندازيش با اين كامنت دوني فيس فيسيت .
ولي من امشب عدل نيت كردم بيام اين جا امنت بدم هر جور شده . حالا هم بالاخره بعد از بيست مين بنده به كامنت دوني شما شرف ياب نائل نمودن شدم .
علت اين همه اكانت مصرف كردن به خاطر تو و اين وبلاگت هم اين بود كه امشب با هامون غيبتت رو كردم . يعني ديدم اين جا اين همه توضيح و اينا نوشتي و لينك به نوشته و سايت و آدم و همه چي دادي . گفتم كه اوووه اين همه لينك به نوشته و سايت و آدم تو اينترنت ! كه چي ؟ بعد هم گفتم چه بيكاري و اووه و از اين حرفا . نه كه فك كني اين قده خوبم كه تا غيبت كنم ميام مي گم به طرف نه بابا از اين خبرا نيس .
يه علت ديگه هم ( كه اين البته جهان شموله ) اين كه آدما بالاخره مي خوان يه جوري يه جايي خودشون و ثبت كنن ديگه هوم ؟ مثلن همين من مي تونستم آف بذارم . يا ميل بزنم . اما چي كامنت دادم . چرا ؟ چون خوب آف يه لحظه هست لحظه ي بعد مي تونه نباشه . يا ميل احتمال ديليت شدنش زياده . اما مي تونم يه جورايي مطمئن باشم كه تو اين كامنت و پاك نمي كني !
چرا ؟ خوب از اين علت بديهي كه اين اولين كامنت وبلاگته بگذريم ، علت مهم تر اينه كه خوب تو هم مي خواي يه جوري خودت و ثبت كني . با چي ؟ با پاك نكردن كامنت من ! تو هم با اين كامنت الان اين جا ثبت شدي . براي شايد هميشه ! حتي اون كسي هم كه دست مي كنه توي جيب قباش پول خورد مي ريزه توي صندوق صدقه در واقع براي رضاي خدا و اين صوبتا نيس . مي خواد خودش و ثبت كنه . آره . اين جوريه . حالا برو مواظب خودت باش پاك نشي .
شب به خير .
در ضمن آدرس جديد ايميل من هم اين جا ( كه هنوز نمي دونم زير اين كامنته يا بالاش يا پشتش يا كجاش ) موجود مي باشد .
۲:۴۴ ق.ظ.
Anonymous ناشناس  

بابا اين بنده‌خدا كه مشكلي نداره.
اون اول چرا، سخت بود. ولي من يك اي‌ميل برايِ بلاگر فرستادم و گفتم كه سيستم‌ِ كامنت‌شون به درد نمي‌خوره. اونا هم بلافاصله سيستم رو عوض كردند و شد اين‌كه مي‌بينيد. اگر هم منظور اينه كه مجبوريد "لوگ‌اين" بشيد، خوب بايد بگم كه مجبور نيستيد. مي‌تونيد به صورتِ "آنونيمز" كامنت بگذاريد و تويِ متنِ‌اش اسمِ خودتون رو بنويسيد.
در هر صورت اگر سيستمِ كامنتِ بهتري ديديد كه به اندازه‌ي اين باكلاس بود و راحت‌تر از اين‌هم بود، خبرم كنيد.
© 2004, All rights reserved
This weblog appears perfect in IE

Show menu

Mirror Ponds ....... برکه هاي ِ آينه